چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
مرا چوخط به لب او ره سخن بخشند
۱سبک چو گرد ز دامان همت افشانم
تمام روی زمین را اگر به من بخشند
۲شکستگان جهانند مومیایی هم
خوشا دلی که به آن زلف پرشکن بخشند
۳درین ریاض ثمر رزق باد دستانی است
که چون شکوفه به هر خار پیرهن بخشند
۴کشند اگر به ته بال سرنواسنجان
به تنگنای قفس وسعت چمن بخشند
۵مساز تیشه خودکند کاین عقیق لبان
ز خون خویش سراپا به کوهکن بخشند
۶هنوز حق سخن را نکرده اند ادا
هزار عقد گهر گربه یک سخن بخشند
۷زبان نغمه سرایان به کام می چسبد
اگر به طوطی ما فرصت سخن بخشند
۸مسلم است بر آن شمعها سرافرازی
که زندگانی خودرا به انجمن بخشند
۹به غور چاه زنخدان که می رسد صائب
مگر ز زلف درازش مرا رسن بخشند
۱۰