ز خود برآمدگان رستگار می باشند
ز داروگیر جهان برکنار می باشند
۱ز دل غبار هوس دور کن که مهرویان
هلاک آینه بی غبار می باشند
۲چه فارغند ز یاد بهشت مردانی
که در مقام رضا پایدار می باشند
۳اگر دهند دو عالم به مطربی مستان
همان ز همت خودشرمسار می باشند
۴چه می شود به ته پای خود نگاه کنند
جماعتی که به مطلب سوار می باشند
۵ز معنی اند چه بی بهره طفل طبعانی
که محو خانه صورت نگار می باشند
۶ز سیل حادثه حرفی شنیده اند، آنها
که آرمیده درین روزگار می باشند
۷ز انقلاب ندارند اهل صورت بیم
چو آب آینه بر یک قرار می باشند
۸جماعتی که نیند از گداز خود غافل
چو شمع شب همه شب اشکبار می باشند
۹سبکروان که زتعجیل عمر آگاهند
گرهگشا چو نسیم بهار می باشند
۱۰چه ساده اند گروهی که با نظربازی
به فکر بوس وخیال کنار می باشند
۱۱بهشت روی زمینند خوبرویانی
که در جناغ فراموشکار می باشند
۱۲اگر به چرخ برآیند صاحبان نظر
همان چو نقش قدم خاکسار می باشند
۱۳چو تخم سوخته صائب ستاره سوختگان
خجل ز تربیت نوبهار می باشند
۱۴