درین ریاض دلی را که آب میسازند
چو شبنم آینه آفتاب میسازند
۱دلی که داغ و کباب از فروغ عشق نشد
در آفتاب قیامت کباب میسازند
۲چه سادهاند گروهی که از هواجویی
ز بحر خانه جدا چون حباب میسازند
۳مده ز دست درین تنگنا عنان زنهار
که رشته را گره از پیچ و تاب میسازند
۴بیاض گردن او را بتان آهوچشم
ز مردمک نقط انتخاب میسازند
۵بر آن گروه حلال است لاف خوشنفسی
که خون سوخته را مشک ناب میسازند
۶ز انقلاب خزان و بهار آزادند
جماعتی که ز گل با گلاب میسازند
۷خبر ز نشئه می نیست تنپرستان را
چو خم همین شکمی پرشراب میسازند
۸جماعتی که ز اسرار حکمت آگاهند
ز خشت خم چو فلاطون کتاب میسازند
۹به گریه صلح کن از گلرخان که دیدهوران
ز آفتاب به چشم پرآب میسازند
۱۰جماعتی که نیند از حساب خود غافل
علیالحساب به روز حساب میسازند
۱۱خرابهای است که خوشتر ز بیت معمور است
تنی که از تپش دل خراب میسازند
۱۲به رنگ و بوی منه دل که عاقبتبینان
به آه گرم گل خود گلاب میسازند
۱۳فتاده است ره من به وادیی صائب
که دام خضر ز موج سراب میسازند
۱۴