غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱۶ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند

زمین خویش به تدبیر آسمان سازند

۱

جماعتی که به تن از جهان جان سازند

به تخته پاره ای از بحر بیکران سازند

۲

چه فارغند ز اندیشه شراب وکباب

جماعتی که به دلهای خونچکان سازند

۳

زسایه روی زمین را به پرنیان گیرم

اگر همای مرا سیر از استخوان سازند

۴

سبکروان نفسی بهر راه تازه کنند

اگر دو روز به این تیره خاکدان سازند

۵

به زخم خار گروهی که برنمی آیند

همان به است که با یاد گلستان سازند

۶

چوتیر راست روان زمانه را شرط است

که با کشاکش گردون چون کمان سازند

۷

جماعتی که ز ساقی به جام صلح کنند

به یک حباب ز دریای بیکران سازند

۸

غباردر دل هیچ آفریده نگذارم

اگر چوسیل مرا مطلق العنان سازند

۹

بجاست تا رگ گردن ترا مثال هدف

ز هر طرف که رسد ناوکی نشان سازند

۱۰

نمی کشند خجالت اگر تهیدستان

به ناله جرس از وصل کاروان سازند

۱۱

بر آن گروه حرام است خامشی صائب

که کار خلق توانند از زبان سازند

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: سازندقافیه: ـان۱۲ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«سازند» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. سازندسازند
  2. سازندسازند
  3. وکبابسازند
  4. گیرمسازند
  5. کنندسازند
  6. آیندسازند
  7. استسازند
  8. کنندسازند
  9. نگذارمسازند
  10. هدفسازند
  11. تهیدستانسازند
  12. صائبسازند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.