خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
ز جوش فکر می ارغوان یکدگرند
۱نمی زنند به سنگ شکست گوهر هم
پی رواج متاع دکان یکدیگرند
۲حباب وار ندارند چشم بر کوثر
ز شعر های تر آب روان یکدیگرند
۳زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگین
ز فکر تازه گل بوستان یکدیگرند
۴سخن تراش چو گردند تیغ الماسند
زند چو طبع به کندی فسان یکدیگرند
۵ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اند
چو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند
۶چه احتیاج به گلزار غنچه خسبان را
که از گشاد جبین گلستان یکدیگرند
۷یکی است گرمی گفتار ما و پروانه
که از بلندی طبع آسمان یکدیگرند
۸یکی است گرمی گفتار ما وپروانه
چو شمع سوخته جانان زبان یکدیگرند
۹در آمدم چو به مجلس سپند جای نمود
ستاره سوختگان قدردان یکدیگرند
۱۰بغیر صائب و معصوم نکته سنج وکلیم
دگر که ز اهل سخن مهربان یکدیگرند
۱۱