سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
به چهره از جگر عاشقان برشته ترند
۱نظر سیاه مگردان به لاله رخساران
که برگریز دل ونوبهار چشم ترند
۲به آسیای فلک دانه ای نخواهد ماند
چنین که سنگدلان در شکست یکدیگرند
۳خبر ز خرده عیب نهان هم دارند
به قدر آنچه ز خود این گروه بیخبرند
۴نفس چو صبح نسازند زیر گردون راست
سبکروان که ازین راه دور باخبرند
۵به روشنایی شمع مزار سوگندست
که مردگان به ازین زندگان بی اثرند
۶حضور سوختگان مغتنم شمر صائب
که روشنان جهان چون ستاره سحرند
۷