سبکروان که طلبکار یار می گردند
غبار رهگذر انتظار می گردند
۱برآز قید علایق که خانه بردوشان
ز سیل حادثه کم بیقرار می گردند
۲ز پشت مرکب چوبین دار بی برگان
به دوش چرخ چو عیسی سوار می گردند
۳جماعتی که ز تلخی زنند جوش نشاط
به هر مذاق چو می خوشگوار می گردند
۴به نقد وقت گروهی که دل نمی بندند
همیشه خرج ره انتظار می گردند
۵ز خوش عنانی عمر آن کسان که آگاهند
گرهگشا چو نسیم بهار می گردند
۶ز خود برون شدگان همچو قطره بیخبرند
که عاقبت گهر شاهوار می گردند
۷به آب خضر ندارند کار موزونان
سخنوران به سخن پایدار می گردند
۸حذر کنند ز خلوت فزون ز دیده خلق
جماعتی که ز خود شرمسار می گردند
۹ز سایه پروبال هما سبک مغزان
شکار دولت ناپایدار می گردند
۱۰ز تاج وتخت زلیخا به خاک راه افتاد
عزیز خوارکنان زود خوار می گردند
۱۱چو نافه مردم خونین جگر نمی دانند
که صاحب نفس مشکبار می گردند
۱۲چنین که مست غرورند دلبران صائب
کجا ز سیلی خط هوشیار می گردند
۱۳