اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
جهانیان نظر از آفتاب بردارند
۱چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق
نه دوستی است که دست از کباب بردارند
۲ز چشم شور تماشاییان مشو غافل
که رنگ نشأه ز روی شراب بردارند
۳ز شرم وصل شدم آب دوستان چه شدند
که نخل موم من از آفتاب بردارند
۴اگر به مجلس روحانیان رسی صائب
بگو که قسمت ما را شراب بردارند
۵