سخنوران که درین بوستان نوا سازند
کباب یکدگر از شعله های آوازند
۱مبین به چشم حقارت شکسته بالان را
که در گرفتن عبرت هزار شهبازند
۲چگونه کاسه پرزهر مرگ را نوشند
جماعتی که بدآموز نعمت ونازند
۳شوندکامروا چون دعای دامن شب
جماعتی که مشکین خطان نظربازند
۴هلاک کنج لب وگوشه های آن چشمم
که دلپذیر تر از گوشه های شیرازند
۵ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
گذشتگان پل این سیل خانه پردازند
۶نمی رسند به معراج گفتگو صائب
جماعتی که به دعوی بلند پروازند
۷