چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند
به جوی شیر چو طفلان چرا شوی خرسند
۱ز ماه مصر به زندان چاه ساخته ای
اگر به هر دو جهان از خدا شوی خرسند
۲مباد همچو سکندر درین تماشاگاه
به آبگینه ز آب بقا شوی خرسند
۳سعادت ازلی بی حجاب می تابد
چرا به سایه بال هما شوی خرسند
۴بهشت نسیه خود نقد می توانی کرد
ز خلد اگر به مقام رضا شوی خرسند
۵ز هر شکست ترا شهپری دهند چوموج
اگر به حکم روان قضا شوی خرسند
۶به آشنایی بیگانگان برآمده ای
تو آن نه ای که به یک آشنا شوی خرسند
۷بلنددار نظر را مباد چون نرگس
ز چشم خود به همین پیش پا شوی خرسند
۸ز شش جهت در روزی ترا گشاده شود
اگرزعشق به درد وبلا شوی خرسند
۹به خواب ناز روی همچو چشم قربانی
اگر به خاطر بی مدعا شوی خرسند
۱۰علم شوی به طراوت چو نرگس بیمار
به درد خویش اگر از دوا شوی خرسند
۱۱ز فکر رزق پریشان نمی شوی صائب
اگر به پاره دل از غذاشوی خرسند
۱۲