غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۹۲۵ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبتان که خون شهیدان چو آب می نوشندکجا ز ساغرومینا شراب می نوشند۱چه تشنه اند به خون حجاب خوبانیکه باده شراب در اثنای خواب می نوشند۲ز خواب مستی آن چشمه ها یکی صد شدبه خواب تشنه لبان دایم آب می نوشند۳چه کشوری است محبت که خاکسارانشز کاسه سرگردون شراب می نوشند۴دل سیاه درونان نمیشودروشناگر می از قدح آفتاب می نوشند۵رسیده اند به سرچشمه رضاجمعیکه آب تلخ به جای گلاب می نوشند۶مسافران توکل به ساغر لب خشکزلال خضر ز بحر سراب می نوشند۷مگر ز روز حسابند بیخبر صائبجماعتی که می بی حساب می نوشند۸