چو در پیاله رنجش می عتاب کند
پیاله روترش از تلخی شراب کند
۱نسیم بی ادب امروز تند می آید
مباد رخنه در آن غنچه نقاب کند
۲رخش ز باده فروزان شدآفتاب کجاست
که بهر خرمن خود برق انتخاب کند
۳ز سوزعشق رگ وریشه ام چنان گرم است
که برق راخس وخاشاک من کباب کند
۴غبار خاطر من گربه گریه آمیزد
چه خاکها که نه در کاسه حباب کند
۵فروغ عقل شود محو چون ستاره صبح
چوآفتاب قدح پای در رکاب کند
۶بس است شوربرآمدزجان مخموران
تبسم تو نمک چند در شراب کند
۷