چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند
قضا چو تیغ برآرد سپر چه کار کند
۱به دست بسته چه گل می توان ز جنت چید
به آن جمال حجاب نظ ر چه کار کند
۲به مصر برد ز کنعان پیاده یوسف را
کمند جذبه عاشق دگر چه کار کند
۳ز آه وناله نشد چشم بخت ما بیدار
به خواب مرگ نسیم سحر چه کار کند
۴به شبنمی نتوان سرد کرد دوزخ را
به آتش دل ما چشم تر چه کار کند
۵نمی شود ز سفر راست تیر کج هرگز
سفر به آدمی بی بصر چه کار کند
۶نشاند از خط مشکین به روز من او را
سیه زبانی ازین بیشتر چه کار کند
۷جز این که گرد یتیمی لباس خود سازد
درین محیط پراز خون گهر چه کار کند
۸چو سرو هر که به بی حاصلی قناعت کرد
جز این که دست زند برکمر چه کار کند
۹چو پیشدستی خود کرد سرنوشت قضا
محبت پدری با پسر چه کار کند
۱۰چو نیست سوخته جانی درین جهان صائب
ز سنگ سربدر آرد شرر چه کار کند
۱۱