اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند
۱میان نازک او را نگاه موی شکاف
مگر به پیچ وخم از زلف امتیازکند
۲فغان که چشم بد آفتاب کم فرصت
امان نداد به شبنم که چشم باز کند
۳حیا مدار توقع ز آتشین رویی
که همچو شمع زبان در دهان گاز کند
۴چه فتنه ها کند آن چشم شوخ در مستی
که کار رطل گران وقت خواب ناز کند
۵گهر به رشته بینش ز هر نگاه کشد
به عبرت آن که درین پرده چشم باز کند
۶جبین گشاده به سایل کسی که برنخورد
به روی دولت ناخوانده در فراز کند
۷بغیر مهر خموشی که می فزاید عمر
که دیده است گره رشته را دراز کند
۸نشد گشایشی از زلف و خط مگر صائب
تمام کار من آن چشم نیم باز کند
۹