به هر چمن قد موزون او خرام کند
ز طوق فاختگان سرو چشم وام کند
۱نوشته نام مرا بر کنار نامه غیر
کس این توجه بیجای را چه نام کند
۲خط سیاه دل از تیغ رو نگرداند
بگو به غمزه که شمشیر در نیام کند
۳غزال قابل اقبال نیست مجنون را
مگر به یاد سگ لیلی احترام کند
۴نگین پیاده نماند به جوهری چو رسید
سخن شناس سخن را بلند نام کند
۵غرور او ندهد در نماز تن به سلام
مگر ز جانب او دیگری سلام کند
۶چو شمع در دل هرکس که سوز عشقی هست
به گریه زندگی خویش را تمام کند
۷چه طرف بندد از ایام عمر تیره دلی
که روز روشن خودشب ز فکر شام کند
۸هلاک جیفه دنیا نفسهای خسیس
حلال خوار چه اندیشه از حرام کند
۹چو هست فعل بدو نیک را جزا لازم
چه لازم است کسی فکر انتقام کند
۱۰حریص را نگرانی شود ز یاد از مرگ
که خاک سرمه بینش به چشم دام کند
۱۱ز موج حادثه سردر کنار حورنهد
اگر خاک کسی به مقام رضا مقام کند
۱۲اگر چو تیر قلم پر برآوردصائب
عجب که نامه شوق مرا تمام کند
۱۳