غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۷۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخ تو در دل شبها اگر سفید شود

عجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود

۱

چو نیست سوخته ای تا دهد حیات مرا

چرا زآهن وسنگ این شرر سفید شود

۲

چو آهوان شود آن روز خون گرم تو مشک

که همچو نافه ترا موی سر سفید شود

۳

شب سیاه مرا صبح نیست در طالع

مگر ز گریه مرا چشم تر سفید شود

۴

کنم به خون شفق سرخ روی زرین را

شبی که صبح ز من پیشتر سفید شود

۵

ز صیقل قد خم گشته بی غبار نشد

دل سیاه تو مشگل دگر سفید شود

۶

مدار دست ز ریزش که ابرهای سیاه

ز برفشاندن آب گهر سفید شود

۷

شوم سفیدچسان در میان ساده دلان

مگر ز نقش مرا بال وپر سفید شود

۸

ز آه سرد مشو غافل ای سیاه درون

که چهره شب تار از سحر سفید شود

۹

به حرف صدق مکن باز لب ز ساده دلی

که روی صبح به خون جگر سفید شود

۱۰

تو چون دهن به شکر خنده واکنی چون صبح

ز انفعال نیارد شکر سفید شود

۱۱

توان ز وصل برومند شد ز چشم سفید

که از شکوفه فشاندن ثمر سفید شود

۱۲

ز گرمخونی من آب می شود فولاد

چگونه پیش رگم نیشتر سفید شود

۱۳

به گرد خویش نگردیده ناقصی صائب

اگر ترا ز سفر موی سر سفید شود

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: سفید شودقافیه: ـر۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. شودشود
  2. مراشود
  3. مشکشود
  4. طالعشود
  5. راشود
  6. نشدشود
  7. سیاهشود
  8. دلانشود
  9. درونشود
  10. دلیشود
  11. صبحشود
  12. سفیدشود
  13. فولادشود
  14. صائبشود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.