غزلیاتغزل شمارهٔ ۴۰۴۸ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریهشیار را به مجلس مستان که میبرداز بهر عیب خویش نگهبان که میبرد۱چندین نگاه حسرت و خمیازه دریغاز زخم و داغ من به نمکدان که میبرد۲چون دست جوهری شده پایم ز آبلهاین مژده را به خار مغیلان که میبرد۳رنگ شکسته شیشه به رویم شکسته استپیغام من به بادهفروشان که میبرد۴چندین هزار قافله تا کعبه امیدغیر از جنون ز راه بیابان که میبرد۵ما را به کوچه غلط انداختن چرادل را به غیر زلف پریشان که میبرد۶