زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
صد حلقه پیچ وتاب فزون آفتاب زد
۱چشم سیاه مست تو در مجلس شراب
جام هلال را به سر آفتاب زد
۲فریاد چون سپند ز یاقوت می کشد
برآتشی که تکیه دلم چون کباب زد
۳در بحر موج خیز حوادث ز سرگذشت
تا یک نفس به کام دل خود حباب زد
۴از می کسی که خواست به حال آورد مرا
در بیخودی به چهره بلبل گلاب زد
۵خاشاک سیل کرد رگ خواب خویش را
فصل بهار در ته پل هرکه خواب زد
۶خون در رگم ز منت خشک محیط سوخت
خوش وقت تشنه ای که قدح در سراب زد
۷جویای گوهر از خطر اندیشه چون کند
از بهر قطره سینه به دریا سحاب زد
۸گردید شیرمست در اینجا ز جوی شیر
هرکس پیاله ای دو سه در ماهتاب زد
۹راه هزار ساله به یک گام قطع کرد
هرکس که پشت پا به جهان خراب زد
۱۰حدی که محتسب کند اجرا به حکم حق
صائب به زور خویش مرا این شراب زد
۱۱