زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد
چون خانه صدف که به آب از گهر رسد
۱افتادگی گزین که ازین خاکدان پست
شبنم به آفتاب ازین بال وپر رسد
۲بر دل گذار دست که در گلشن ادب
دستی که کوته است به وصل ثمر رسد
۳از چشم تنگ مور که خاکش به چشم باد
مشکل به طوطیان سخنگو شکر رسد
۴از التفات عشق گرانمایه گشت دل
مانند گوهری که به صاحب نظر رسد
۵در عهد ما که در گره افتاده کارها
مشکل به داد آبله ها نیشتر رسد
۶شبنم ز چشم شور نمکسود می کند
داغی اگر به لاله خونین جگر رسد
۷در پیچ وتاب باش که فیض پیچ وتاب
زنار بیشتر به وصال کمر رسد
۸کوتاه کن فسانه که سودا نه آن شب است
کز حرف و صورت رشته عمرش بسر رسد
۹صائب کجاست طالع آنم که آن نگار
چون دولت نخوانده ز در بیخبر رسد
۱۰