عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد
از موج آب مرده به دریا کجا رسد
۱در وادیی که خضر در او موج می زند
ما ایستاده ایم که بانگ درا رسد
۲در زاهدان سماع سرایت نمی کند
شاخ بریده را چه مدد از صبا رسد
۳در ترک خواهش است اگر هست دولتی
نعمت فزون به مردم بی اشتها رسد
۴پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوت
زور فلک به مردم بی دست وپارسد
۵در پیری از سعادت دنیا چه فایده
آخر به استخوان چه ز بال هما رسد
۶چشم صفا ندارم ازین تیره خاکدان
یعقوب را چه روشنی از توتیا رسد
۷صائب ز چشم او طمع مردمی خطاست
بیمار چون به درد دل خلق وا رسد
۸