آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
مغز سر همای به عصفور داده اند
۱ما را چه اختیار که ضبط نگه کنیم
سر رشته نظاره به منظور داده اند
۲زان باده ای که میکده پرداز آن منم
ته جرعه ای به انجمن طور داده اند
۳در دشت عشق ملک سلیمان عقل را
رندان باد دست به یک مور داده اند
۴با چرخ پرستاره چه سازم کجا روم
عریان سرم به خانه زنبور داده اند
۵در کعبه یقین نرسیده است هیچ کس
هر کس نشان آتشی از دور داده اند
۶با خون دل بساز که در خاکدان دهر
خط مسلمی به لب گور داده اند
۷چشم ترا ز میکده قسمت ازل
نزدیکی دل ونگه دور داده اند
۸این کارخانه را دل ما می برد به راه
زنجیر فیل را به کف مور داده اند
۹نتوان به اوج فکر رسیدن به بال سعی
این منزلت به صائب پر شور داده اند
۱۰