عیش جهان به رند می آشام داده اند
خط مسلمی به لب جام داده اند
۱از بر گریز حادثه ریزند گل به جیب
آزادگان که ترک سرانجام داده اند
۲آسودگی ز خاطر نام آوران مجو
کاین منزلت به مردم گمنام داده اند
۳جمعی که حلقه بر در ابرام می زنند
با خود قرار تلخی دشنام داده اند
۴از جستجوی رزق چه آسوده خاطرست
آن را که دانه از گره دام داده اند
۵مالیده اند بر لب خود خاک عاشقان
از دور بوسه گر به لب بام داده اند
۶ترسم ز بوسه لب ساقی کنند کم
بوسی که میکشان به لب جام داده اند
۷هرگز نصیب بوسه ربایان نگشته است
ما را حلاوتی که ز پیغام داده اند
۸عذرم بجاست پخته اگر دیر می شوم
شیر مرا ز صبح ازل خام داده اند
۹نقصان نکرده است کسی از ملایمت
قند از زبان چرب به بادام داده اند
۱۰تیغ فسان کشیده میدان جراتند
آنها که تن به سختی ایام داده اند
۱۱از خود گسستگان ز جان دست شسته را
در راه سیل لنگر آرام داده اند
۱۲جمعی که دیده اند سرانجام بیخودی
نقد حیات خویش به یک جام داده اند
۱۳پر سر کشی مکن که ز آغوش فاخته است
هر سرو را که در چمن اندام داده اند
۱۴از شوق کعبه چشم تو کرده اند اگر سفید
منشین ز پا که جامه احرام داده اند
۱۵صائب چه فارغند ز اندیشه حساب
جمعی که کار آخرت انجام داده اند
۱۶