جمعی که ره به چشم و دل سیر بردهاند
بیچشمزخم راه به اکسیر بردهاند
۱با صبح خوش برآی که غفلت گزیدگان
زهر از عروق دل به همین شیر بردهاند
۲پیران کار دیده درین راه پرخطر
با قد چون کمان سبق از تیر بردهاند
۳افتند در بهشت به دوزخ اگر روند
جمعی که شرمساری تقصیر بردهاند
۴دزدیدهاند مار به افسون ز مارگیر
آنان که مال خلق به تزویر بردهاند
۵مشکل کنند دست به یک کاسه با خسیس
جمعی که دست در دهن شیر بردهاند
۶از استخوان سوخته بسیار صادقان
از راه صدق فیض طباشیر بردهاند
۷پهلو تهی ز موجه ریگ روان کنند
دیوانگان که زحمت زنجیر بردهاند
۸چون روبهرو شوند به قاتل جماعتی
کز خون گرم آب ز شمشیر بردهاند
۹آنان که در مقام رضا ایستادهاند
سر چون هدف به زیر پر تیر بردهاند
۱۰بر صبر خود مناز که رخهای لالهگون
بسیار رنگ از رخ تصویر بردهاند
۱۱صائب بگیر دامن پیران که اهل درد
فیض مسیح از نفس پیر بردهاند
۱۲