گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
چشم مرا به روی سخن باز کرده اند
۱بازآکه از جدایی تیغ تو زخمها
چون ماهیان تشنه دهن باز کرده اند
۲ما طوطیان مصر شکرخیز غربتیم
ما را ز شیر صبح وطن باز کرده اند
۳در زیر خاک غنچه نسازند بلبلان
بالی که در هوای چمن باز کرده اند
۴داغ جنون کباب جگرهای خسته است
چشم سهیل را به یمن باز کرده اند
۵سیر محیط در گره قطره می کنم
تا چون حباب دیده من باز کرده اند
۶فردا ز پشت دست ندامت خورند رزق
جمعی که پیش خلق دهن باز کرده اند
۷جان تازه می شود به حریمی که عاشقان
طومار دردهای کهن باز کرده اند
۸یارب چه گل شکفته که امروز در چمن
گلها به جای چشم دهن باز کرده اند
۹باز سفید عالم غیب اند عاشقان
در زیر خاک بال کفن باز کرده اند
۱۰صائب سپهر شبنم پا در رکاب اوست
درگلشنی که دیده من باز کرده اند
۱۱