این غافلان که جود فراموش کرده اند
آرایش وجود فراموش کرده اند
۱آه این چه غفلت است که پیران عهد ما
باقد خم سجود فراموش کرده اند
۲آن نور غیب را که جهان روشن است ازو
از غایت شهود فراموش کرده اند
۳از ما اثرمجوی که رندان پاکباز
عنقا صفت نمود فراموش کرده اند
۴جانها هوای عالم بالا نمی کنند
این شعله هاصعود فراموش کرده اند
۵آنها که کرده اند ز می توبه در بهار
کیفیت وجود فراموش کرده اند
۶یاد جماعتی ز عزیزان بخیر باد
کز ما به یاد بود فراموش کرده اند
۷دست از طمع بشوی که در روزگار ما
مستان سخا وجود فراموش کرده اند
۸بیمایگان زیان کسان را ز سود خویش
از اشتیاق سود فراموش کرده اند
۹جمعی که از کفاف زیادت طلب کنند
آسانی وجود فراموش کرده اند
۱۰آسوده اند در جگر سنگ چون شرار
جمعی که از نمود فراموش کرده اند
۱۱صائب خمش نشین که درین عهد بلبلان
ز افسردگی سرود فراموش کرده اند
۱۲