جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
از بحر اختصار به یک جام کرده اند
۱در بند غم منال که مرغان دوربین
سیر چمن ز روزنه دام کرده اند
۲مستان ز قید شنبه وآدینه فارغند
رو در پیاله پشت به ایام کرده اند
۳در علم آشنایی آن چشم عاجزند
آنان که وحش را به فسون رام کرده اند
۴صد بر گریز ناخن تدبیر دیده است
این غنچه گره که دلش نام کرده اند
۵صائب ز آگهی است که دریاکشان عشق
عادت به خامشی چو لب جام کرده اند
۶