مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
غیر از حباب وموج ز دریا چه دیده اند
۱ما پیش پای خویش ندیدیم همچو شمع
تا دیگران ز دیده بیناچه دیده اند
۲ما سر تیره بختی خود را نیافتیم
تا روشنان عالم بالا چه دیده اند
۳جمعی که بسته اند کمر در شکست ما
غیر از صفا ز آینه ما چه دیده اند
۴دل چون گشاده نیست چه صحرا چه کوچه بند
سوداییان ز دامن صحرا چه دیده اند
۵آنها که ترک دولت جاوید کرده اند
زین پنج روز دولت دنیا چه دیده اند
۶جمعیت است سلسله جنبان افتراق
مردم ز جمع کردن دنیا چه دیده اند
۷ما حاصلی ز پرورش خود نیافتیم
تا نه فلک ز پرورش ما چه دیده اند
۸صد زخم می خورند و ز دنبال می روند
مردم ز خار خار تمنا چه دیده اند
۹پوشیده چشم می گذرند از در بهشت
تا اهل دل ز رخنه دلها چه دیده اند
۱۰جمعی که راه عقل به پایان رسانده اند
جز ماندگی وآبله پا چه دیده اند
۱۱چون نرگس این گروه که ارباب بینشند
جز پیش پا ز دیده بینا چه دیده اند
۱۲چون می کند به وعده وفا عاقبت کریم
این شوخ دیدگان ز تقاضا چه دیده اند
۱۳در پیش پای خویش نبینند از غرور
نادیدگان ز خویشتن آیاچه دیده اند
۱۴چون کار کردنی است هم امروز خوشترست
این کاهلان ز مهلت فردا چه دیده اند
۱۵از عقل نیست دل به سر زلف باختن
یاران موشکاف در اینجا چه دیده اند
۱۶در حیرتم که نغمه سرایان این چمن
در گل بغیر خنده بیجا چه دیده اند
۱۷در چشم بستن است تماشای هر دوکون
این کور باطنان ز تماشاچه دیده اند
۱۸صائب چو در شکستن خود امید نصرت است
احباب در شکستن اعدا چه دیده اند
۱۹