این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
۱آنها که وصف میوه فردوس میکنند
از نخل حسن سیب زنخدان نچیدهاند
۲جمعی که در کمینگه صبح قیامتند
آن سینه را ز چاک گریبان ندیدهاند
۳آنان که نسبت تو به آب خضر کنند
از لعل روحبخش تو حرفی شنیدهاند
۴این کورباطنان که ز حسن تو غافلند
خورشید را به دیده خفاش دیدهاند
۵تا لعل آبدار ترا نقش بستهاند
آب عقیق و خون یمن را مکیدهاند
۶مد رسایی از قلم صنع بردهاند
تا قامت بلند ترا آفریدهاند
۷از شرم نرگس تو غزالان شوخچشم
خود را به زیر خیمه لیلی کشیدهاند
۸از چشم آهوان حرم حرف میزنند
این غافلان نگاه ترا دور دیدهاند
۹خواب فراغت از سر ایام رفته است
تا چشم نیمخواب ترا آفریدهاند
۱۰تا قامت بلند تو در جلوه آمده است
مرغان قدس از سر طوبی پریدهاند
۱۱از خجلت رخ تو که خوندار لاله است
گلها به زیر شهپر مرغان خزیدهاند
۱۲رخسار توست لاله بیداغ این چمن
این لالههای باغ همه داغدیدهاند
۱۳در روزگار چهره شبنم فریب تو
گلهای باغ روی طراوت ندیدهاند
۱۴امروز در قلمرو خواری کشان توست
آن را که مصریان به عزیزی خریدهاند
۱۵صائب به حسن طبع تو اقرار کردهاند
جمعی که در نزاکت معنی رسیدهاند
۱۶