خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
این دانه را به خون جگر سبز کرده اند
۱ریحان به خط پشت لب او کجا رسد
کاین سبزه رابه آب گهرسبزکرده اند
۲سنگین دلی تو ورنه اسیران به آب چشم
در مغز سنگ تخم شرر سبز کرده اند
۳مانند طوطیان پروبال مرا به زهر
در آرزوی تنگ شکر سبز کرده اند
۴بسیار تخم سوخته را درزمین شور
صاحبدلان ز فیض نظر سبز کرده اند
۵چون بس کنم ز گریه که نخل مرا چو شمع
از بهر اشک پاک گهر سبز کرده اند
۶خشکی مکن که نخل ترا با دو صد امید
خونین دلان برای ثمر سبز کرده اند
۷ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
کشت مرا به راهگذر سبز کرده اند
۸دل در جهان مبند که این نونهال را
از بهر سرزمین دگر سبز کرده اند
۹هرگز نمی شود علف تیغ حادثات
کشتی که از دو دیده تر سبز کرده اند
۱۰صائب هزار کاسه پر زهر خورده اند
تا نام خویش اهل هنر سبز کرده اند
۱۱