مشکل دل رمیده هوای وطن کند
شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند
۱آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل
خونش به گردن است که یاد وطن کند
۲دل می کند به سینه ما بیدلان رجوع
گر نافه بازگشت به ناف ختن کند
۳دلهای جمع را کند آشفته یاد من
رازی نمی شوم که کسی یاد من کند
۴بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است
تا انتقام عشق چه با کوهکن کند
۵بسیار رو مده دل عشاق را مباد
زلف تورا گرانی دل بی شکن کند
۶بال ملک چو برگ خزان دیده ریخته است
پروانه را که یاد در آن انجمن کند
۷صائب مرا ز درد سخن خورد وخواب نیست
کو عیسیی که چاره درد سخن کند
۸