آرام را خرام تو آتش عنان کند
آیینه را حجاب تو آب روان کند
۱بی درد بلبلی که در ایام جوش گل
اوقات صرف خاروخس آشیان کند
۲چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک
هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند
۳برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال
صد سال اگر قرار درین خاکدان کند
۴نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط
حاشا که این متاع گرامی زیان کند
۵در صدر آستانه نشینم که صدر را
اکسیر خاکساری من آستان کند
۶از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است
زندانیی که فخر به بند گران کند
۷صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر
یک چند هر که بندگی کاروان کند
۸