گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند
گرد کسادیم به نظر توتیا کنند
۱جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند
چون شمع دل خنک به نسیم فنا کنند
۲چون برق تیغ نعل زوالش در آتش است
کسب سعادتی که ز بال هما کنند
۳نتوان به خواب دردل شب فیض صبح یافت
کاین در به روی دیده بیدار واکنند
۴این راه دور زود به انجام می رسد
از دست اختیار عنان گر رها کنند
۵آزادگان که دست به عالم فشانده اند
سیر بهشت در دل بی مدعاکنند
۶جای ترحم است به جمعی که چون حباب
خود را ز بحر دور به کسب هوا کنند
۷ای مدعی بسوز که عشاق بی زبان
صد داستان به یک تپش دل ادا کنند
۸اشکش ز دل غبار کدورت نمی برند
چشمی که تر به یاوری توتیا کنند
۹صائب جماعتی که به معنی رسیده اند
حاشا که التفات به آب بقا کنند
۱۰