روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
بر روی چاک سینه ما در فروکنند
۱آنان که آستین به دو عالم فشانده اند
بالین ز دست کوته خود چون سبو کنند
۲دردی کشان ز آینه خشت دیده اند
رازی که در حقیقت آن گفتگو کنند
۳از دل غبار غم به گریستن نمی رود
این خانه را به سیل مگر رفت ورو کنند
۴دایم به عزتند کسانی که چون گهر
از چشمه سار آب رخ خود وضو کنند
۵گوهر فروز عقده تبخال می شود
آبی که قطره قطره به حلق سبو کنند
۶آتش سزای دیده بی شرم ما نداد
ما را مگر به نامه ما روبرو کنند
۷صائب گهر به چشم صدف مردمک شود
در بحر اگر گلیم مرا شستشو کنند
۸