گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند
کو چشمی آنچنان که تماشای او کنند
۱در اولین نگاه به معراج می رسند
عشاق اگر نظاره بالای او کنند
۲مژگان به هم نمی زند از آفتاب حشر
چشمی که باز بر رخ زیبای او کنند
۳هر ساعتش به عمر درازی برابرست
عمری که صرف زلف دلارای او کنند
۴افتد کلاه عقل ز سر کاینات را
هر گه نظر به قامت رعنای اوکنند
۵لغزید پای عالمی از لطف ساعدش
ای وای اگر نظر به سراپای او کنند
۶حوران برآورند سر از روزن بهشت
بی پرده تا ز دور تماشای او کنند
۷در آتش است نعل دل داغ دیدگان
تا همچو لاله جای به صحرای اوکنند
۸پرگاروار هر دو جهان با دل دو نیم
جولان به گرد نقطه سودای او کنند
۹صائب عطیه ای است که کمتر ز وصل نیست
ما را اگر رها به تمنای او کنند
۱۰