مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
۱گام نخست پشت به دیوار می دهند
از کعبه خلق اگر به دل خویش رو کنند
۲چون شیشه عالمی همه گردن کشیده اند
تا از شراب عشق که را سرخ رو کنند
۳باز آید آب رفته هستی به جوی ما
روزی که خاک تربت ما را سبو کنند
۴تیغ زبان سلاح نظرهای بسته است
آیینه خاطران به نظر گفتگو کنند
۵خواهند بهر خرج غم یار نقد عمر
عشاق زندگانی اگر آرزو کنند
۶در دست من چو دست سبو اختیار نیست
گر آب اگر شراب مرا در گلو کنند
۷نامحرم است بال ملک در حریم دل
این خانه را به آه مگر رفت و رو کنند
۸بر زخم عندلیب نمک بیش می زنند
از گل جماعتی که قناعت به بو کنند
۹عالم ز خون مرده انگور شد خراب
ای وای اگر چکیده دل در سبو کنند
۱۰گر رشته های طول امل را کنند صرف
مشکل که چاک سینه ما را رفو کنند
۱۱جای درست در جگر مانمانده است
چندان که دلبران سر مژگان فرو کنند
۱۲آنها که در مقام رضا آرمیده اند
کفران نعمت است بهشت آرزو کنند
۱۳گم کرده را کنند طلب خلق واین عجب
کآنها که یافتند ترا جستجو کنند
۱۴نور گهر محیط به دریا نمی شود
چون با چراغ عقل ترا جستجو کنند
۱۵موج شراب صیقل دلهای روشن است
خورشید را با شبنم گل جستجو کنند
۱۶با خلق نرم باش که پیران دوربین
با طفل مشربان به ادب گفتگو کنند
۱۷از جام تلخ مرگ نسازند رو ترش
مردم اگر به تلخی ایام خو کنند
۱۸گیرند خون مرده دهند آب زندگی
جمعی که صرف نان گهر آبرو کنند
۱۹صائب ز سادگی است که آیینه خاطران
ما را به طوطیان طرف گفتگو کنند
۲۰