مستان که رو در آینه جام می کنند
خونها ز غصه در دل ایام می کنند
۱دامان عشق گیر که اسباب حسرت است
جز درد وداغ هر چه سرانجام می کنند
۲بی حاصل آن گروه که اوقات عمر را
صرف گشودن گره دام می کنند
۳پر سرکشی مکن که غزال رمیده را
دیوانگان به نیم نگه رام می کنند
۴تلخی نمی کشند گروهی که از بتان
از بوسه اختصار به پیغام می کنند
۵مهمان باغ کیست که گلهای شرمگین
از هم به التماس نظر وام می کنند
۶دارد کباب سینه سیراب خضر را
خونی که عاشقان تو در جام می کنند
۷از موج فیض بحر کرم را قرار نیست
اهل سؤال بیهده ابرام می کنند
۸جمعی که قانعند به دنیا ز آخرت
از دانه صلح با گره دام می کنند
۹غفلت نگر که در ره نقش سبک عنان
دلهای همچو آینه را دام می کنند
۱۰آنان که محو چاشنی وصل شکرند
برزخم سنگ صبر چو بادام می کنند
۱۱چون لاله صاف ودرد جهان را سبکروان
از پاک طینتی همه یک جام می کنند
۱۲خوش وقت آن گروه که نقد حیات خویش
نشمرده صرف راه دلارام می کنند
۱۳جمعی که می دهند به دل راه آرزو
صبح امید خود به ستم شام می کنند
۱۴صائب زمانه ای است که خاصان روزگار
در راه ورسم پیروی عام می کنند
۱۵