چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گل فرو شده از برشکال هند
۱چون موج می پرد دلم از بهر زنده رود
آبی نمی خورد دلم از بر شکال هند
۲ای خاک سرمه خیز به فریاد من برس
شد سرمه استخوان من از خاکمال هند
۳بوی ستاره سوختگی بر مشام خورد
روزی که دود کرد به مغزم خیال هند
۴سرمایه قناعت من لخت دل بس است
چشم طمع سیاه نسازم به مال هند
۵روزی که من برون روم از هند برشکال
با صدهزار چشم بگرید به خال هند
۶صائب به غیر خامه شکرفشان تو
امروز کیست طوطی شکر مقال هند
۷