می در پیاله کن که گل و لاله می رود
این کاروان چو شعله جواله می رود
۱از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط
گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود
۲دلهای شب بنال که از چشم شور صبح
گرمی ز گریه واثر از ناله می رود
۳از اشتیاق روی تو نعلش در آتش است
هر شبنمی که بر ورق لاله می رود
۴از چرخ بد گهر به عزیزان نرفته است
ظلمی که بر لب تو ز تبخاله می رود
۵از پاکدامنان نکند حسن احتراز
ماه تمام در بغل هاله می رود
۶از دل مجو قرار که آن خوش خرام را
پای به خواب نرفته ز دنباله می رود
۷یک صبح اگر کند ز سر درد گریه ای
صائب سیاهی از جگر لاله می رود
۸