کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
از یاد طفل کی شب آدینه می رود
۱دارد هنوز شرم حضور مرا نگاه
پنهان ز من به خانه آیینه می رود
۲هر چند بر رخش در دل باز می کنند
زاهد همان به مسجد آدینه می رود
۳عمری است تا چو نافه بریدم ازان غزال
خونم همان ز خرقه پشمینه می رود
۴مشتاق سینه های صبورست راز عشق
گوهر نفس گسسته به گنجینه می رود
۵نشنیده ای که می شکند سنگ سنگ را
از باده کهن غم دیرینه می رود
۶آهم به سینه سنگ زنان می دود برون
هر جا که حرف سینه بی کینه می رود
۷صائب شود به شبنم اگر داغ لاله محو
از باده نیز زنگ غم از سینه می رود
۸