در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
خندان چگونه از می چون ارغوان شود
۱از کوه غم شود دل افگار من سبک
بار گران به کشتی من بادبان شود
۲دریا شود ز گریه رحمت کنار من
از چشم هر که قطره اشکی روان شود
۳در تیغ زهر داده امید حیات هست
بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود
۴خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان
زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود
۵تا هست در رکاب ترا پای اقتدار
فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود
۶از گرد سرمه آب ندارد در او صدا
گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود
۷چون غنچه می شود نفس بلبلان گره
صائب اگر خموش درین گلستان شود
۸