آن آفتاب رو چو خریدار من شود
گوهر سپند گرمی بازار من شود
۱من کیستم که یار خریدار من شود
گوهر فروز گرمی بازار من شود
۲هر چند گوهرم، ز حیا آب می شوم
گر خاک راه یار خریدار من شود
۳بنیاد من به آب رسانید آگهی
کو حیرتی که خانه نگهدار من شود
۴چون لشکر شکسته به صد راه می روم
کو جذبه ای که قافله سالار من شود
۵دربار من چو شمع به جز اشک و آه نیست
رحم است بر کسی که خریدار من شود
۶چون سرو نیست جز گره دل ثمر مرا
بیچاره قمریی که هوادار من شود
۷دیگر سیاهی از سر داغش نمی رود
گر آفتاب شمع شب تار من شود
۸ز اقبال عشق، باز چو بند قبا کنم
نه آسمان اگر گره کار من شود
۹سنگ از فروغ گوهر من آب می شود
این شیشه خانه چیست که زنگار من شود
۱۰دریا کف نیاز گشوده است از صدف
تا خوشه چین کلک گهربار من شود
۱۱از طوطیان گرانی زنگار می کشد
آیینه ای که واله گفتار من شود
۱۲از لشکر ستاره فزون است داغ من
چون صبح پنبه دل افگار من شود
۱۳تا کی غبار هستی موهوم همچو خواب
صائب حجاب دیده بیدار من شود
۱۴