جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود
دریا تهی به چشمه غربال چون شود
۱پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوت
شهباز صید رشته آمال چون شود
۲شرط وصول، از دو جهان گذشتن است
این راه دور قطع به یک بال چون شود
۳روح فلک سوار مقید به جسم نیست
عیسی سوار مرکب دجال چون شود
۴تا کشته بود بوقلمون رنگ، دانه ام
تا در ضمیر خاک مرا حال چون شود
۵از شرح دردهای نهان خامه عاجزست
یک ترجمان، زبان دو صدلال چون شود
۶داغ جنون نمی رود از استخوان ما
از نقطه پاک قرعه رمال چون شود
۷نقش ونگار، خواب پریشان آینه است
دلهای ساده محو خط وخال چون شود
۸دل را ز ننگ اگر نکند عقل تربیت
سیمرغ عشق غافل ازین زال چون شود
۹در پیش صبح، شب نتواند سفید شد
ادبار پرده رخ اقبال چون شود
۱۰صائب فزود تشنگی شوق من ز وصل
آیینه سیر چشم ز تمثال چون شود
۱۱