از روی آتشین تو دل آب می شود
کوه شکیب چشمه سیماب می شود
۱موج سراب سلسله جنبان تشنگی است
پروانه بیقرار ز مهتاب می شود
۲در وجه کیمیا زر خود خرج کردن است
هر خرده ای که صرف می ناب می شود
۳از پیچ و تاب رشته عمرش شود گره
هر قطره ای که گوهر شاداب می شود
۴چون در نماز جمع کنم دل، که سبحه را
سرگشتگی زیاده ز محراب می شود
۵شبنم ز چشم باز گل از آفتاب چید
این راه طی به دیده بیخواب می شود
۶مگسل ز اهل شوق که واصل شود به بحر
خار و خسی که همره سیلاب می شود
۷اشک ندامت است مکافات چشم شور
تا می رسد به زخم نمک آب می شود
۸بی مزد نیست گریه شبهای انتظار
آخر بیاض دیده شکر خواب می شود
۹پایی که در مقام رضا گردد استوار
دست تسلی دل بیتاب می شود
۱۰غفلت ز بس که در جگرم ریشه کرده است
صائب نمک به دیده من خواب می شود
۱۱