از ترکتاز غم دل من شاد میشود
معمور این خرابه ز بیداد میشود
۱از سختی دل است یکی لطف و قهر یار
یکدست خط ز خامه فولاد میشود
۲در شیشه است جلوه دیگر شراب را
از خط سبز، حسن پریزاد میشود
۳مهجور ساخت شکوه مرا از حریم وصل
ز آتش سپند دور به فریاد میشود
۴ناقص شود به سعی هنرور ز کاملان
سنگ آدمی ز تیشه فرهاد میشود
۵در خواجگی نمیشود آزاد هیچ کس
هرکس که بندگی کند آزاد میشود
۶بییاد حق مباش درین دامگه که صید
غافل چو گشت قسمت صیاد میشود
۷ز اقبال بیزوال، سلیمان روزگار
سال دگر خلیفه، بغداد میشود
۸صائب کسی که بر خط فرمان نهاد سر
فرمانروای عالم ایجاد میشود
۹