گفتار صدق، مایهٔ آزار میشود
چون حرف حق بلند شود دار میشود
۱پای به خواب رفته شمارد دلیل را
آن را که شوق قافلهسالار میشود
۲چون عقل نیست نقد جنون قلب و ناروا
دیوانه خرج کوچه و بازار میشود
۳کوه تعلقی که تو بر خویش بستهای
از سایه تو خاک گرانبار میشود
۴دلهای آب کرده نماند درین بساط
شبنم کجا مقیمی گلزار میشود
۵در محفلی که روی تو گردد عرق فشان
از خواب حیرت آینه بیدار میشود
۶در چشم بلبلی که کشد سر به زیر بال
عالم تمام یک گل بیخار میشود
۷عقلی که میگشود ز کار جهان گره
امروز صرف بستن دستار میشود
۸از حرص، کار نفس به طول امل کشد
این مور از امتداد زمان مار میشود
۹بر چین بساط شید که طاعات ظاهری
در چشم نفس پرده پندار میشود
۱۰سوراخ میشود دلش از دوری محیط
هر قطرهای که گوهر شهوار میشود
۱۱نتوان ز شرم در رخ آن گلعذار دید
شبنم حجاب چهره گلزار میشود
۱۲صائب زنند مهر به لب جمله طوطیان
هرجا که خامه تو شکربار میشود
۱۳