از یاد وصل، دیده من سیر میشود
مهتاب در پیاله من شیر میشود
۱هرگز به سوی خویش نمیبینی از حجاب
در خلوت تو آینه دلگیر میشود
۲دور نشاط زود به انجام میرسد
می چون دو سال عمر کند پیر میشود
۳ظالم به مرگ دست نمیدارد از ستم
آخر پر عقاب پر تیر میشود
۴آن را که روزگار نگیرد به هر گناه
چون جمع شد گناه، خداگیر میشود
۵از چشم آهوانه لیلی حذر کند
مجنون اگرچه در دهن شیر میشود
۶تدبیر بنده سایه تقدیر ایزدست
ورنه کدام کار به تدبیر میشود
۷اشک ندامت تو به دامن نمیرسد
هرچند بیشتر ز تو تقصیر میشود
۸طومار شکوه تو به افلاک میرسد
یک لحظه روزی تو اگر دیر میشود
۹چون آفتاب، فکر من آفاق را گرفت
حسن غریب زود جهانگیر میشود
۱۰نتوان گذشتن از دو جهان بیجهاد نفس
این راه دور قطع به شمشیر میشود
۱۱صائب به گریه گرد برآورد از جهان
سیل بهار را که عنانگیر میشود
۱۲