وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
هر خار خشک یوسف گل پیرهن شود
۱دست نگار بسته شود هر کف زمین
هر گوشه دلپذیر چو کنج دهن شود
۲از مظهر جلال شود جلوه گر جمال
داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود
۳خاک از شکوفه جلوه شکرستان کند
هر برگ سبز طوطی شکر شکن شود
۴آرد کف از شکوفه به لب بحر نوبهار
دامان خاک تیره پر از یاسمن شود
۵خاک از صفای سینه چو آب برهنه رو
آیینه دار سرو وگل ونسترن شود
۶هر برگ لاله از رخ شیرین خبر دهد
هر سنگ پاره ای جگر کوهکن شود
۷شاخ از گل شکفته شود مشرق سهیل
سنگ از فروغ لاله عقیق یمن شود
۸زان سان که خط وخال فزاید جمال را
حسن چمن زیاده ز زاغ وزغن شود
۹غافل مشو که سنبل گلزار جنت است
صائب ز عشق، هر که پریشان سخن شود
۱۰