خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
از خامشی هزار زبان یک سخن شود
۱در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق
داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود
۲چون خار پشت می گزدش گوی آفتاب
دستی که آشنا به ترنج ذقن شود
۳در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی
هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود
۴روی گشاده بر سر حرف آورد مرا
طوطی اگر ز آینه شیرین سخن شود
۵تا دل نمی برم ز کسی، دل نمی دهم
صیاد من نخست گرفتار من شود
۶نالد همان ز دوری گل عندلیب ما
چون طوطیان اگر پروبالش چمن شود
۷از خجلت عقیق لبت اختر سهیل
یک قطره خون گرم به چشم یمن شود
۸خاکم اگر به دیده زند خصم بدگهر
گرد یتیمی گهر پاک من شود
۹برخاستن شده است فرامش سپند را
صائب چگونه دور ازین انجمن شود
۱۰