در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
این شیر مرا غوطه به دریای شکر داد
۱از رفتن چون ندهم پشت به دیوار
آسوده شد از سنگ درختی که ثمر داد
۲شوریده نمی خواست اگر عشق جهان را
در کوچه وبازار مرا بهر چه سر داد
۳هرمورسمندی است کمر بسته درین دشت
زان حسن گلوسوز که لعلت به شکر داد
۴تا هست نمی در قدح آبله دل
نتوان چو صدف آب رخ خود به گهر داد
۵تا مرد گرفتار نیستان وجودست
چون نی نتواند ز مقامات خبر داد
۶از حسرت همدرد بجان آمده بودم
آن نرگس بیمار مرا جان دگر داد
۷بر شعله بیتابی دل هر که سوارست
میدان فنا طرح تواند به شرر داد
۸چون خرده من صرف می ناب نگردد
مفلس نشود هر که زر خویش به زر داد
۹هر تاب که از زلف تو مشاطه برون کرد
چون نامه پیچیده به آن موی کمر داد
۱۰تین آن غزل میرفصیحی است که فرمود
بید چمن ما گل خورشید ثمر داد
۱۱