چشمی که مقید به نظر باز نگردد
چون دیده آیینه سخنساز نگردد
۱آغاز ترا رتبه انجام کمال است
انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد
۲من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف
طنبور من و عقل به هم ساز نگردد
۳هر کس شنود نغمه داودی زنجیر
پروانه هر شعله آواز نگردد
۴ای وای اگر طایر رم کرده جان را
خالش گره رشته پروانه نگردد
۵هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات
تیری نگشایم که به من باز نگردد
۶هرگز نچکد از الف خامه صائب
یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد
۷